-
با هم بودن ....
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:19
یه وقتهایی که بهش میگن وقتهای باهم بودن ، دوست داری به ساعت نگاه کنی و ببینی عقربه هاش حرکت نمی کنه ....... دوست نداری احساس کنی ساعتت خرابه ........ دوست داری تمام ساعتها متوقف شده باشه و زمان نگذره ............ دوست داری تو همون لحظه باقی بمونی ...... دوست داری دستش تو دستت باشه ، همین که گرماشو حس کنی برات کافیه...
-
من نیازم نو را هر روز دیدن است
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:17
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه ... همه چی بعد از ۳،۲ روز تکراری میشه ......... کار ......... تفریح ........ زندگی .... و بعد فقط دلت خوشه عاشقی و یکی عاشقته ...... اما امان از روزی که عشق هم تکراری بشه ...... خیلی سخته مگه نه ؟ ............ خیلی وقته سوژه شخصی ندارم که در موردش بنویسم برای همین...
-
هنوز بیادتم
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:13
کتاب زندگی یک قصه دارد و تو آن ماجرای بی نظیری و حالا قصه من غصه توست و شاید غصه من ماجرایت چقدر دلم می خواست یه بار اول ماه بیفته پنج شنبه .... آخه اول آبان هم پنج شنبه بود .... و این اتفاق برای اولین بار افتاد .... شاید فکر می کردم اگه یکی از ماهگردامون بیفته پنج شنبه ، اون پنج شنبه رو جشن می گیریم .... چقدر مسخرس...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 دیماه سال 1385 21:22
سال نو میلادی مبارک ۲۰۰۷
-
ارائه نظرات
شنبه 18 آذرماه سال 1385 13:10
با عرض سلام و خوش آمد گویی خدمت همه عزیزان امید وارم همیشه خوبو خوش باشید در صورت تمایل به گفنگو با مدیر وبلاگ و همچنین ارائه نظرات و پیشنهادان خود به این ای دی پی ام دهید behzaddanesh.blogsky
-
شاید هیچ وقت به این فکر نکرده باشی
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:58
شاید هیچ وقت به این فکر نکرده باشی که یک روزی بالاخره باید از جمع خانواده جدا بشی و یک زندگی و یک خانواده جدید رو خودت تشکیل بدی . شاید هم به این مساله فکر کرده باشی ، نمی دونم . این چند وقت برخلاف اینکه سرم خیلی خیلی شلوغ بوده سعی کردم که یکمی در این مورد مطالعه کنم و شاید به نتایج جالبی هم رسیده باشم ! یکی از...
-
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:51
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ دادن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید و نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس که این است پس...
-
به تو می اندیشم
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:50
به تو می اندیشم به تو ای غنچه ی ناز به توای محرم راز به توای هستی من مستی من به توای چشم و چراغ قلبم به تومی اندیشم به تووخاطره ات به همه خواهم گفت به سپیدار بلند به شب روشن و پاک به پرستو که غمین ترک کند خانه ی خویش من به هر کوچه که تو می گذرری کوچه هایی که پر از خاطره است به همه خواهم گفت که تو را دارم دوست که تو را...
-
اموختم!
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:45
اموختم ! آموختم: بهار را با عشق تابستان را با شادی پاییز را با غم و..... -------------------------------------------------------------------------------- بهترین باش! بهترین دوست اگه نیستی، لااقل بهترین دشمن باش، غمخوارم اگه نیستی، لااقل بزرگترین غمم باش، هرچه هستی بهترین باش، چون بهترین ها همیشه در خاطر می مانند، پس...
-
اگر می دانستی تو
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:42
اگر می دانستی تو تو اگر می دانستی که چه دردی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن هرگز از من نمی پرسیدی که چرا تنهایی...
-
زندگی چقدر کوتاه است
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:41
وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتی می میرم برایم نماز می خوانند.زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز
-
وقتی تــــو بــــودی .....
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1385 15:38
وقتی تــــو بــــودی ، ســــکـوت آنــچنان زیبـــا بــود ، که می شد خــوشه های محبت را از خیال نام تو چیـد! وقتی تــــو بــــودی ، بــاور بــا تـــو بودن ، تنها به خوابی می ماند که با نسیم صبحگاهی از آسمان خیالم به فراموشی سپرده می شد! ولی وقتی بــروی ! شاید باور بــی تـــو بودن ، نگاه سرد مرا به مهربانی یک دوســت...
-
همه می پرسند ...
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1385 12:33
همه می پرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید، روی این آبی آرام بلند، که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام؟ که تو چندین ساعت،مات و مهبوت به آن می نگری!؟ نه به ابر،آب،برگ، نه به این آبی آرام بلند نه به این...
-
نامه عاشقانه
پنجشنبه 18 آبانماه سال 1385 12:29
فقط این مدلش را ندیده بودیم که دیدیم نامه عاشقانه روی ۵۰۰ تومانی واقعا نوبر والا البته این هم یه نوع اش دیگه
-
دارم یاد می گیرم فراموشت کنم
دوشنبه 1 آبانماه سال 1385 15:52
دارم یاد می گیرم فراموشت کنم در کلاسی که نه معلم خوبی دارد و نه شاگرد سربراهی . دارم نداشتن همیشگی ات را دیکته می کنم . روزی هزار بار می نویسم اما نه چشمم به کاغذ و قلم است نه این دل بهانه گیر تنهایم . دارم یاد می گیرم با خاطره بودنت زندگی کنم نه با حس حضور آبی ات تا همیشه تا هروقت که او بخواهد . تا ابد . دارم یاد می...
-
عاشقی دروغه
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 14:59
دلم گرفته است سکوتم این واژه همیشه تکراری در پس هزار پاییز آزگار مرده است ... دیگر قلبم به شوق پرواز نمی تپد ... دیگر باوری برای ناباوری ام نمانده است ... چشمانم ؛ این خورشید فانوس شکسته دیگر بی تاب به هیچ جاده ای خیره نمی شود .. دستانم ؛ این تنهاهای باستانی دیگر شوقی برای لمس گرمای دستانی دیگر ندارد فقط منتظرم ......
-
احتیاجی به شمردن ثانیه ها نیست
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 14:59
احتیاجی به شمردن ثانیه ها نیست، ساعت هاست که عبور دردناک ثانیه ها را روی شقیقه هایم احساس می کنم تیک تاک... چشم باز می کنم هنوز شب است و تاریکی . چشمهایم را می بندم، ظرف زمان لبریز تیک تاک ثانیه هاست و من لبریز درد... گوش می سپارم در پی آواز آشنای پرندگان فلوت زن اما جز قار قار محو کلاغی گمشده صدایی به گوش نمی رسد......
-
هنگام نوشتن اسم تو
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 14:53
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن نام تو می لرزد! نمی دانم چرا وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین نگاه می کنم، پرده ی لرزانی از باران و نمک چهره ی تو را هاشور می زند! همخانه ها می پرسند: این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است، که در بام تمام ترانه های تو رد ِ پای پریدنش پیداست؟ من نگاهشان می کنم، لبخند می زنم و می...
-
دیگر این دل آن دل نیست!!
پنجشنبه 6 مهرماه سال 1385 14:46
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ، این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ، دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ، این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است.... دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن...
-
از این فاصله ها دلگیرم
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1385 21:25
من از این فاصله ها فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم دل من با همه ادمکهایی که به دنبال تواند قهر می گردد و من با خود خود درگیرم دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین درگیرم مثل اینست که من با همه هق هق خود "روی سجاده احساس تو جان می گیرم" ساعت گریه و غم هیچ نمی خواهد و من در...
-
دلم تنگ خواهد شد
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1385 21:23
دلم برای دوست داشتنت تنگ خواهد شد دلم برای آرامش آغوشت تنگ خواهد شد . دلم برای تنهایی و منتظر زنگ تلفن تو ماندن تنگ خواهدشد دلم برای شادی آمدنت و درد رفتنت تنگ خواهدشد و پس از مدتی دلم برای دلتنگی برای دوست داشتن تو تنگ خواهد
-
گفتمان!
چهارشنبه 5 مهرماه سال 1385 21:13
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟ پسر گفت : نه ، نیستی دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟ پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟ پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های...
-
میخواهم همه بشنوند
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 23:12
می خوام بلند داد بزنم که زندگیم فقط تویی خوبی ها رو جمع بزنم بگم دل و جونم تویی بدی رو تفریق بکنم به عشق ضریب 2 بدم بگم که توی زندگیم فقط تویی نمیزارم کسی بیاد جذر محبت بگیره زودی بهش توان میدم تا عشقمون جون بگیره اینو بدون هر جا باشم عشق تو تقسیم نمیشه معادله ی عشقمون بدون تو حل نمیشه
-
دوست داشتن
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 23:11
انقدر دوست دارم شماره ها خسته میشن تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن انقدر دوست دارم بشنوی خندت میگیره تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات می میره انقدر دوست دارم دیوونه بازی میکنم کلکم شاکی نشو من تو را راضی میکنم قیمت چشمای تو قلب منه اندازه نیست واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست انقدر دوست دارم حوصلت را سر میبرم یه...
-
و مرا یاد کن
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 23:10
و مرا یاد کن و مرا صدا کن که صدای تو خوب است صدای تو سبزینهی آن نگاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید . و من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم . بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است
-
خاطره ای از فردا
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 23:08
خاطره ای از فردا یک شب بی هیاهو و آرام کنار پنجره در آغوش سرد و بی روح خیالات مبهم و بی بنیاد منتظر روزان تشنج زا مرگ یک شهاب سنگ را به چشم خواهی دید کنار در در غوغای تنهایی خویش چشم به راه یک خاطره تلخ خواهی نشست کنار همگان در میان قهقهه های دوستان به انزوا خواهی رسید تا اینکه یک روز زیر سایه درختان بی برگ با سوز باد...
-
سکوت و نگاه
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 22:59
سکوت و نگاه را با هم یکی میکنم فریادی میشود بی صدا می شنوی فریاد بی صدا را فریادی که با تمام سکوتش فقط یک چیز می گوید دوستت دارم دوستم داشته باش
-
در انتظار تو
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 22:55
می خواهم تو را صدا بزنم ولی زبان ندارم می خواهم به سویت بیام ولی توان ندارم می خواهم تو را ببینم ولی چشم ندارم من در قلبم تو را دارم پس ب ا قلبم تو را صدا می زنم و با قلبم به سوی تو می آیم وبا قلبم تو به تو نگاه می کنم هنوز در جاده انتظار نشسته ام وچشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام . هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان...
-
برای تو می نویسم
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 22:43
برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است. تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم .ا ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می ریختم اشک می شد و بر صورت مه...
-
آموختم ....
شنبه 25 شهریورماه سال 1385 22:38
آموختم من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض خانه مادربزرگ آموختم من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم من صداقت را از یکرنگی ابرهای سفید آموختم من وفا را از کبوترا بر شاخه های خشکیده یک درخت آموختم من گذشت زمان را از چشمان...