-
چگونه فراموش کنم
شنبه 20 خردادماه سال 1385 22:37
چگونه فراموش کنم تو را؟... که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است چگونه فراموش کنم تو را که سایه ات و نگاهت همیشه با من است چگونه فراموش کنم تو را که با تپشهای قلبت زیسته ام چگونه فراموش کنم تو را که برای همیشه بودنت به پروردگارم دعا کرده ام چگونه فراموش کنم تو را که با تو همیشه و در همه جا نفس کشیده ام چگونه فراموش...
-
گناهم را ببخش
شنبه 20 خردادماه سال 1385 22:29
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ دیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه می کردی اگر بد کردم و هرگز به روی خود نیاوردم اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم برای دیگران بهار و برای تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله از خودخواهی ام کردی اگر زجری کشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 خردادماه سال 1385 13:58
اگر روزی کسی از من بپرسد که دگر قصدت از این زندگی چیست؟ بدو گویم که چون می ترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست من آندم چشم بر دنیا گشودم که بار زندگی بر دوش من بود چو بی دلخواه خویشم آفریدند مرا کی چاره ای جز زیستن بود من اینجا میهمانی ناشناسم که با نا آشنایانم سخن نیست بهرکس روی کردم دیدم آوخ! مرا از او خبر او...
-
قصه من و تو
جمعه 19 خردادماه سال 1385 22:23
قصه من و تو قصه من و تو آغازش در دفتر آرزوها بود و داستانش در دفتر لیلی و مجنون سروده شد قصه من و تو از آن نیمه شب پر خاطره آغاز شد و اینک نیز با قصه دوری در حال نوشته شدن است قصه من و تو آغازی احساسی داشت ، حرفهایی رویایی داشت ، اما ادامه آن یک داستان عاشقانه و واقعی شد تو آمدی در خوابم ، نشستی در سرزمین رویایم ، و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 خردادماه سال 1385 22:15
انتظار یعنی چشمان من که پشت پنجره جا مانده است. انتظار یعنی عکس غبار گرفته ی تو از همان روز جدایی. انتظار یعنی قلم من که هرچه می نویسد جز نام تو نیست. انتظار یعنی شب یلدا نشان من که به شوق آمدنت تا سحرگاهان پشت درب قلبت می ایستم تا درب قلبت را بگشایی و مرا سیراب از عشق کنی انتظار یعنی نگاه من به جاده ای دور. اتنظار...
-
وقتی گفتم دوستت دارم ...
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 15:00
وقتی که گفتم ای عزیز؛ من دوستت دارم هنوز خندیدی و گفتی به من؛ درعشق من اینک بسوز گفتم برای خاطرت من مثنوی ها گفته ام گفتی که شعرت کهنه بود من شهر نو می خواستم گفتم هوای خاطرم در یاد تو پر می زند گفتی برو من خسته ام یادم به تو سر می زند من تا سحر ماندم ولی گویا که در یادت نبود گفتی که راهت دور بود دل جای دیگر رفته بود...
-
وقت خداحافظی
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:59
کم کمک وقت خداحافطی ما از راه رسیده هوای تازه ی تنها یی ها از راه رسیده بغلم کن آخرین بار وقت رفتن رسیده یک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم که می خوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه یک کمی اشک و گلایه لای دستمال پیچیدم وقتی دلم تنگ تو شد غم تو توشه ی راهمه
-
برای رسیدن به تو
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:58
برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم خودم را قسمت کردم تو را سهم تمام رویاهایم کردم انصاف نبود تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی برای خداحافظی خیلی دیر بود خیلی دیر هــــوا آفتـــــابی سـت مرا زیر چتــر خود ببر فقط زیر چتـــر تـو باران می بارد !
-
روزی کـه دلـم پیش دلت بود
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:54
روزی کـه دلـم پیش دلت بود گرو دستان مـرا سخت فشردی کـه نرو روزی که دلت به دیگری مایل شد کـفـشـان مـرا جفت نمودی که برو ... فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم و اشکهای خداحافظی را
-
به خاطر تو
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:52
کسی در باد می خواند تو را تا اوج می خواهم برای ناز چشمانت چه بی صبرانه می مانم د لم تنگ است و بی یادت در این غربت نمی مانم تو هستی در وجود من تو را هرگز نمی رانم مال منی و به اندازه دلم یا معبدی که به سمت تو مایلم بغض شبانه که از راه می رسد خورشید وار می آیی مقابلم حالا که از تو به دریا رسیده ام پس کو بساط رسیدن به...
-
وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:51
وقتی چمدانم را به قصد رفتن بستم ، نگفتی: (( عزیزم این کار را نکن .)) نگفتی : برگرد و یک بار دیگر امحتان کن ، وقتی پرسیدم دوستم داری یا نه ؟ روی برگرداندی حالا من رفته ام و تو تمام چیز هایی که نگفتم می شنوی نگفتی : عزیزم متاسفم چون من هم مقصر بودم نگذاشتی اختلاف ها را کنار بگذاریم چون تمام آنچه میخواستیم – عشق و...
-
بارون
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:47
این دفعه اگه داشت بارون میومد از زیرش فرار نکن برو زیر بارون ببین چنتا از دونه های بارون رو میتونی بگیری اندازه قطره های بارونی که تونستی بگیری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگیری دوست دارم .
-
کاش......
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1385 14:43
ای کاش گل بودی و من از باغها میچیدمت یا که طلوعی بودی و از پنجره میدیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد .
-
یــــــــــــک ســـــــــوال :
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 22:17
یــــــــــــک ســـــــــــــــــــــــــوال : اگه روزی به یه کره ی دیگه برین و فقط یه چیز وفقط یه نفر رو بتونید ببرید. کی و چه چیزی رو انتخاب میکنین؟
-
دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد . باشد
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 22:06
یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو که رؤیای دور از دسترس خوش نیست قبول ندارم گر چه بظاهر جسم خسته است ولی دل دریائیست تاب و توانش بیشتر از اینهاست دوستت دارم و تاوان آن هر چه باشد، باشد دوستت خواهم داشت بیشتر از دیروز و باکی ندارم از هیچکس و هر کس که تو را دارم عزیزدل
-
دلم گرفته
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 21:44
بازم برگشتم ولی هنوز بدجوری دلم گرفته می خوام برات بگم که: از بارش مداوم باران دلم گرفت از حال و روز فصل زمستان دلم گرفت از خش خش عبور در این فصل بی کسی وقتی شکست برگ درختان دلم گرفت بغضی غریب در دل من ریشه کرد و بعد از قار قار شوم کلاغان دلم گرفت آدم بهشت را به بهای کمی فروخت از این هبوط ساده انسان دلم گرفت فهمیده...
-
همیشه بودن تو برام سرابه نازنی
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 21:39
آسمون ابری شده ، ستاره خوابه نازنین لذت یکی شدن با تو سرابه نازنین دریا تو نگاه تو قشنگ و آبی تر میشه اما سهم من ازش فقط یه خوابه نازنین همیشه قسمت من ازت یه خوابه نازنین همیشه بودن تو برام سرابه نازنی
-
اومدم پیش تو
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 21:16
اومدم به تو ، به گمشده ام، به عشقم بگم که چقدر دوستت دارم اما گفتی برو بعداً بیا ! روز اول که اومدم نذاشتی حرفی بزنم ... روز دوم جواب سلامم رو ندادی و روز سوم حتی منو نگاه هم نکردی تازه فهمیدم همون روز اول منظورت از بعداً ، هیچوقت بود من گمشده ی تو که نبودم هیچ ، مزاحمت هم بودم امیدوارم روزی بفهمی که لیاقت تو رو هیچکس...
-
دیشب خوابتو دیدم
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 21:05
دیشب خوابتو دیدم عزیزم . خواب دیدم یه چمدون دستته . فکر کردم برگشتی پیشم . اما اشتباه کردم چون از اون چمدون نامه های عاشقانه پاره پاره شدمو در اوردی تا بهم پس بدی . حتی توی خواب ها و رویاها هم از تو خوبی نمی بینم . انگار برات خیلی زود بود بفهمی تو شعر کی نشستی نگاهت هیچوقت نفهمید کی اسیرش بود چون مثل من عاشقانه نگاه...
-
اینو یادم ندادی!!
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1385 20:57
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم. نمیدونم چرا ولی چیزی که میدونم خیلی دلم گرفته خیلی
-
وقتی کنارم بودی
دوشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1385 17:49
دوست داشتم همچون برگ چسبیده به شاخه درخت همیشه با تو باشم وتنها مرا زردی خزان و سرمای زمستان از تو جدا کند.دوست داشتم همیشه برگی باشم برای تو که نسیم زندگی ،شادی بخش باشد برای من و تو در اوج خلوت کودکانه ام… دوست داشتم ثانیه- ثانیهای عمرم همچون دانه های اشکم در وجودت رخنه کند. دوست داشتم ، توباشی تا ابد… بیاد میاورم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 فروردینماه سال 1385 17:46
اون چقدر ساده ازم برید ورفتوانمود کرد که من و ندید ورفت همه گفتن اون ازت بی خبره به خدا گریه هام وشنید ورفت کم کم حس کرد که براش تکراریم یه عروسک جدید خرید ورفت از من بریده ای و صدایم نمی کنی چون درد در منی و رهایم نمی کنی گم گشته ام میان تماشای چشم تو از این جنون تلخ جدایم نمی کنی هر شب چو باد می وزم از داغ یاد تو...
-
حرفها!!
جمعه 11 فروردینماه سال 1385 17:15
آن کسی که با او خنده کرده ای را زود فراموش می کنی ولی کسی رو با اون گر یه کردی هرگز فراموش نمی کنی ****** دیروز که داد زدم عاشقتم گفتی بلندتر بگو نمی شنوم و امروز که به آرامی گفتم دوستت ندارم گفتی هیس چرا داد می زنی ****** کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت: 1. دروغ 2. عشق 3. غرور آن وقت کسی از روی غرور به عشقش دروغ نمی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 فروردینماه سال 1385 12:22
گورستان عشق در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم هزاران بار خواسته ام اورا در گورستان ابدی دفن کنم اماولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد...
-
هیچ کس مثل تو نیست !
جمعه 11 فروردینماه سال 1385 12:06
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند. به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند. از دشت ، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگی ات سبز تر از اوست. از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز. از ماه تابندگی صورتش را...
-
به دنبال تو می گردم
دوشنبه 7 فروردینماه سال 1385 14:27
به دنبال تو می گردم تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم به دنبال تو می گردم که شاید چشمهایم را به چشمانت بدوزم تا نگاه خواهش دل را عیان سازم که شاید دستهایم را به دامانت بیاویزم و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم به دنبال تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 23:14
عید باستانی نوروز بر تمام عاشقان مبارک وبلاگ عشق و دوستی سال خوش را برای همه آرزو مند است امیدواریم این سال سالی پربار و سالی باشد که همه شما انتظار آن را می کشیدید و باز امیدواریم در این سال جدید به همه خاسته هایتان برسید عاشقان عیدتان مبارک (( افسوس آنهایی که سال قبل پیش ما بودند ولی این سال جای خالیه شان کنار سفره...
-
گاهی یک کلمه است گاهی یک لحظه ،
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 13:03
گاهی یک کلمه است گاهی یک لحظه ، که میتواند زندگی ات را زیر و رو کند. کلمه را نگویی و لحظه را از دست بدهی ، عمری حسرت به جا می ماند. کدام یک از ما تجربه اش را نکرده ایم و تجربه اش را نداشته ایم ؟ کلمه ای که باید می گفتیم و نگفتیم.عکس العملی که باید نشان می دادیم و ندادیم سعی کن همیشه کسی را دوست داشته باشی که قلبش...
-
مرا تنها مگذار!
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 12:58
مرا تنها مگذار! بی تو آسمان زیبا نیست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگانی می ماند که از خوابی دیر برخاسته اند. بی تو کتابها بسته می مانند و قلمها نای نوشتن ندارند. بی تو هیچ جاده ای به طرف افقهای روشن نمی رود و هیچ جنگلی به فکرسبز شدن وبالیدن نمی افتد وهیچ پرنده ای بالهایش رابرای پرواز آرایش نمی کند. مرا تنها مگذار!...
-
تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم
جمعه 19 اسفندماه سال 1384 12:58
تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم.... تو نبودی و در نهان جانه دلم جایت خالی بود....... تو نبودی و باز به تو وفادار بودم........ تو نبودی و جز تو هیچ کس را به حریم قلبم راه ندادم...... و تو آمدی.از دوردستها...... از سرزمین عشق...... تو مرا با عشق آشنا کردی..... با تو تا عرش دوست داشتن سفر کردم........ تو مفهوم عاشق...