-
نمی دانم ...
پنجشنبه 16 شهریورماه سال 1385 21:59
کسی نمی داند آخرین سلام را چه وقت خواهد گفت و آخرین سلامش را چه کسی پاسخ خواهد داد؟ وقتی به این موضوع فکر می کنم دلم می خواهد وزنه ای به واپسین لحظات بیاویزم و سلامم را طولا نی تر از همیشه ادا کنم . اگر بدانم این آخرین سلام است، گل مریمی خواهم چید و هنگام گفتن آخرین سلام آن را به تو هدیه خواهم داد ! تو که آخرین سلامم...
-
حرفها
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:55
همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی گاهی وقتا لازم هست که ازش بگذ ری تا بتونی صاحبش بشی همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد افسوس ... آن زمان که باید دوست...
-
وقتی دستام خالی
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:44
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت ...
-
ای کاش مثل من بودی
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:15
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود جای میدادم ولی نمی توانم هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود چطور می توانم تو را فراموش کنم توی که تمام زندگی منی ای فرشته من من یک آرزو دارم اینکه...
-
چقدر سخت است
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:13
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز...
-
کاش میدانستم ...
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:11
کاش می دونستی چقدر دلم بهانه تو را میگیره هر روز کاش می دونستی چقدر دلم هوای با تو بودن را کرده کاش می دونستی چقدر دلم از این روزهای سرد بی تو بودن گرفته کاش می دانستی چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدمهایت گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده کاش می دانستی چقدر دلواپس توام کاش می دانستی چقدر تنهام ، چقدر خسته ام و چقدر به...
-
امید
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 21:06
سحرگاهیست و من با قلبی اکنده از درد و غروری که برای عشق تو شکسته این چنین خودم را تفسیر می کنم من از چشمان شبنم زده مهتاب امده ام از کنار جوانه های عشق وطنین قلب شکسته ام و چشمان باران خورده ام، آمده ام تا دوباره در اغوشت بگیرم و برایت از تنهایی شبهای غربت بگویم از احساس باران هنگام لمس زمین از ارامش موجهای دریا واین...
-
جدایی
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 20:52
دوباره باز اغاز بی پایان گریه های من شروع می شود و دوباره باید رویای شکفتن با تو را از یاد ببرم دوباره باید ارام و بی صدا در ظلمت شب از غم هجرانت گریه کنم تا تمام ستارگان و کهکشانها صداقت کلامم را با گریه هایم باور کنند به راستی که چه کسی آواز جدایی را سر داد و من را از تو جدا کرد لعنت بر تو ای روزگار بی وفا که ناقوس...
-
منتظر
چهارشنبه 8 شهریورماه سال 1385 20:48
تا امدنت بگذار قصه یافتن تو را برای کسانی که هنوز پی گمشده خود هستند بگویم بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان دعوت می کنند من تو را میان گلهای باغچه یافتم تا انجا که هر روز شبنمی خندان به گلها سلام میدهند من تو را میان قاصدکهایی یافتم که هر روز برای دوستدارانت نوید شادی...
-
تبادل لینک
جمعه 27 مردادماه سال 1385 23:04
سلام خدمت همه دوستان عزیز اگر مایل به تبادل لینک هستید ادرس وب خود را در بخش نظرات بنویسید تا ما آن را در لینکستان قرار دهیم
-
I LOVE YOU
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1385 16:52
I LOVE YOU اگه یکی رو دیدی بر میگرده نگات میکنه...بدون براش مهمی ... اگه یکی دیدی وقتی داری می افتی با عجله به سمتت میاد ....بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی نگات میکنه... بدون براش قشنگی ... اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی باهات گریه می کنه ... بدون دوست داره
-
کیه که آخر دیوونگی واسه چشات؟
پنجشنبه 26 مردادماه سال 1385 16:46
کیه که آخر دیوونگی واسه چشات؟ کیه که جز من میمیره واسه لحن خنده هات؟ کی واست قصه میگه شبا که خوابت نمی بره؟ کیه که پا بهات میاد وقتی که بارون می گیره؟ کیه وقتی تشنته تو ابرا بلوا می کنه؟ اگه یه جرعه بخوای کویر و دریا می کنه؟ یه شبه موی تو رو به صدتا مهتاب نمی ده؟ پات میسوزه ولی تن به سایه و اب نمی ده؟ اون منم که...
-
امشب دوباره دلم بی صدا شکست
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 22:50
امشب دلم باز بی صدا شکست امشب دوباره دلم بی صدا شکست با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو پرواز کرد و چون مرغی رها شکست یک عمر من شکستم و با درد ساختم اما کسی نگفت چرا بینوا شکست ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست امشب ستاره ها پی دلداری آمدند اما ز داغ من دلشان تا خدا...
-
آرزوها ..
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 22:27
خدایا به اندازه تمامی روزهای رفته آروزهای مچاله شده می بینم و به اندازه تمام ستاره های نقره ای شب یلدا آرزوهای نداشته ! ولی هنوز امید وارم !!! چون باور دارم که ارزوهای آبی ات روزی صدایم می کنند !!!!!
-
می خواهمت..
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 22:15
دیروز به خود قول داده بودم که هرگز عاشق نشوم تا دیگر چشمانم ابری نباشد در خود نشسته بودم خلوتی غریبانه داشتم که سیل حادثه شعله ورش کرد و امروز با خود بد قولی کردم خاطره هایم را آتش زدم بالهای تزویر و ریا را سوزاندم صدای شر شر باران تشنج سبزی بود که بر باغچه وجودم فرود آمد حتی قلب ستارگان هم می ثپید هر روز صبح خورشید...
-
ای کاش
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 22:01
ای کاش گل بودی و من از باغها میچیدمت یا که طلوعی بودی و از پنجره میدیدمت ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
-
قشنگترین لحظه
پنجشنبه 19 مردادماه سال 1385 21:58
قشنگترین لحظه در زیــر ســــــــایه روشــن مهتـــــاب نیلرنگ در چـــــارســـوق گنبــــد دوار هفت رنــــــگ در ســـــایه ســـار دنج درختـــــــان پرغــــرور در زیــر روشــنایی خورشیـد و عشـــق و نور هر جا که مـی روم همه جا گفتــگوی توست دل سرخوش از خیال تو و عطر و بوی توست هر لحــــظه ای به یاد تـــو و مهــــر تــو...
-
اینم تقدیم به چتر های عزیز
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:45
مهم این نیست که تو ادد لیستمون چند نفر ادد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم ان بشیم، باهم ارشیوه زندگیو دوره کنیم و با هم افف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه یه وقتایی هست که دلت میخواد تمام هست و نیستتو بدی و قد یه لحظه از یه محبت ناب و خدایی...
-
تقدیم به عشق
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:40
می نویسم از تو! از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه عشق تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سر شار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم و تو که سنگ صبورم بودی در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه واندوهم بود به تو می اندیشم! به تو می بالم! روزها می گذرد عشق ما رو به خدایی شدن است رو به بهتر شدن از هر حسی که در این غالم خاکی پیدا می...
-
آخرین تپش در قلبم تویی
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:37
آخرین تپش در قلبم تویی ای نازنینم آخرین اشک بر روی گونه های خیسم تو هستی. تو آخرین عشق در پیکر بی جانم هستی آخرین امید در میان همه ی نا امیدیم هستی. تو آخرینی و من هنوز درابتدای راه تو. تو آخرین موج در دریای طوفانی و من هنوز بسان قایقی سر شکسته از امواج در ابتدای ساحل. تو آخرین قله ای من هنوز تپه ای در میان صحرایم...
-
واسه اونی که دوسش داری ...
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:34
غرورت را به خاطر دل کسی که دوستش داری بشکن ولی هیچ وقت دل کسی را که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است...
-
حرفهای خواندنی
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:29
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی میتونیم به دلمون یاد بدیم که اگه شکست لبه های تیزش دست اونی رو که شکستش نبره وقتی آموزگار گفت: عشق چند بخشه؟؟ دستم را بالا بردم و با خوشحالی داد زدم: یه بخش فقط یه بخش ....... ولی وقتی تو را شناختم فهمیدم که عشق سه بخشه!! عطش دیدن تو شوق با تو بودن اندوه بی تو اگه یه روز...
-
تنهایی
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:26
معبود من! تنهایی را با تو دوست دارم و با یاد تو معبود من! تنهایی را با تو دوست دارم و با یاد تو همسفر لحظه های خسته دلم می شوم. بی تو لحظه های زندگی ام پوچ و بی رنگ است و بودن بدون یادت سرد و خاکستری . کاش نگاهت را از من دریغ نکنی که جز تو تکیه گاهی ندا رم. همسفر لحظه بی تو لحظه های زندگی ام پوچ و بی رنگ است و بودن...
-
در کنار تو بودن
یکشنبه 1 مردادماه سال 1385 22:23
در کنار تو بودن زیبایی دنیا را تنها در ان لحظه که به چشمان تو نگریستم دریافتم بعد از ان تو برایم همه ثانیه هایم شدی ثانیه هایی که هرگز تمام نخواهند شد اکنون اگر تمام عمرم یک ثانیه باشد دوست دارم ان یک ثانیه را در کنار تو باشم چرا که در کنار تو بودن تنها بهانه زنده بودنم تنها آرزوی دیرینه من است هرگز لبخندت را ترک نکن...
-
دوستت دارم مادر
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 15:48
باغبان هستی: مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. باغبان هستی: مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که...
-
با من بمان
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 15:46
دستام بگیر دوباره برسونم به نگاهت نگیر از من عشق پاک تا دلم باشه براهت آسمون آرزوم پر کن از لذت رفتن دوباره پناه من شو تو روزای خود شکستن تو چشام بذار دوباره خواب خوب پیچکا رو توی این شبای غربت آخرین امید من شو تو واسم قصه ی عشق تفسیرای تازه کردی شدی خورشید نگاهم تو هجوم تلخ سردی تو شبام شکسته بودم دلم بدست آوردی پر...
-
در حسرت دیدار تو آواره ترینم
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 22:51
رفتی رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم هم ترانه یاد من باش بی بهانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد میشه تو اتیش عشقت گر گرفتن و بلد شد اگه دوری اگه نیستی...
-
اگر مردم
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 22:49
:::::: اگر مردم ....... اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جایه معشوقم برایم گریه کند ... چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ............
-
باز خواهم گشت
چهارشنبه 14 تیرماه سال 1385 22:47
باز خواهم گشت تقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن. دوباره باز خواهم گشت... نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه... ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت... و چشمان تو را با نور خواهم شست... به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد... رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد... به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه...
-
بنام کاتب کتیبه عشق
یکشنبه 21 خردادماه سال 1385 18:29
بنام کاتب کتیبه عشق گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست