-
حق با تو بود
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 15:11
حق با تو بود جدار آرزوهایم را می شکنم همه را روانه می کنم به سوی قلم و کاغذی که روزی باد خواهد برد چونان اندیشه های واهی که تک به تک آنها را به شوق بهار روی گلبرگهای گلهای کنار پنجره ات نگاشته بودم و باد پرپر کرد و برد همیشه حق با تو بود... می دانم دستم به خورشید نمی رسد چشمانم هم که بیهوده آسمان سرگردان را می پاید...
-
ایستگاه عشق و عاشقی
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 15:09
من گرفتار سنگینیه سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان اتش زدم کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوههایم هیچ ننوشتم من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبرو قرارم رفت بهارم رفت...
-
برایت دعا می کنم
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 15:07
برایت دعا می کنم دعا می کنم که هیچ گاه چشمهای کهربایی تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردهمیشه از حرارت عشق گرم...
-
عشق واقعی ...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 15:02
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر...
-
دلم عجیب بی تو می گیرد..
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 14:58
می خواهم هر گاه تنها شدیم با هم برایت بگویم که چقدر تنهایم عبور لحظه هایی که مثل امواج دریا مرا با لا و پایین می برند با خود ومن که چقدر حجم صبرم پر شدست ازانتظار چقدر هوای دم کرده ی این شهر حالم را بد می کند. من در خلوت خود با خیال تو رنگین ترین سفره ها را چیده ام رویایی ترین مهمانی را با حضور بی حضور تو داشته ام. من...
-
ایستگاه
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 16:27
زندگی سه ایستگاه دارد اول تولد دوم عشق سوم مرگ همه میگن آقا نگه دار ایستگاه دوم پیاده می شم ولی منی که ایستگاه دوم با ذوق و شوق پیاده شدم خسته شدم دنیای نامرد اگه ایستگاه برگشت می داشت بهتر بود ولی هیچ چاره ای نیست اقا نگه دار میخوام برم ایستگاه آخر
-
خداوندا
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 16:21
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حالم باخبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت ازین بودن ، ازین بدعت خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است
-
بی تو میمیرم
یکشنبه 31 شهریورماه سال 1387 15:17
بی تو میمیرم تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروزاز عشقت میدرخشیدند نمیدانم چه غمگینند برایم چشمهای روشن تو چراغ روشن شب بود نمیدانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی؟ که من بی تو هزاران بار هر لحظه
-
اگه ...
شنبه 30 شهریورماه سال 1387 16:53
اگه تا روز قیامت داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو میمونم با دلی پر از صداقت اگه با اشکای گرمم دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بپوسه بعد دنیای دو روزه اگه نقش قصهها شی مه روی قلهها شی بری و از من جدا شی اگه باشی یا نباشی نه فقط عاشقت هستم مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم سرسپرده تو هستم نه فقط عاشقت هستم مرهمی رو قلب...
-
این سوی زندگی...
جمعه 29 شهریورماه سال 1387 18:13
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته...
-
نمی توانم ...
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1387 21:11
تو ماه را بیشتر از همه دوست داشتی... و حالا ماه هر شب تو را به یاد من میآورد میخواهم فراموشت کنم اما... این ماه با هیچ دستمالی از پنجره پاک نمیشود... * * *
-
دلم گرفته
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1387 21:03
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند وگذشت ایام,چون چروکی است که برچهره من میماند روزهامیگذرند , که سکوتی ممتد, برلبم میرقصد قصه هایی که زدل می آیند , زیرسنگینی این بارسکوت بی صدامیمیرند روزها میگذرند , که به خود میگویم گرکسی آمدوبرداشت زلب مهرسکوت گرکسی آمدوگفت قطعه شعری بسرود گرکسی آمدوازراه صفا دل ما را بربود...
-
می دانی؟؟؟؟؟
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1387 17:37
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟ تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟ هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟ گرچه من ، یک عمر همزاد عطش...
-
از تو می گویم ...
پنجشنبه 28 شهریورماه سال 1387 17:31
عشق من ، ای تنها بهانه بودنم از تو می گویم ، از قصه شیرین زندگی که با تو آغاز کرده ام و تا پایان این راه همسفرت خواهم بود ، از تو می گویم از لحظه های تلخ و شیرینی که پا به پای تو در مسیر زندگی ام پیش رو داشتم ، ای شریک زندگی ، ای همسفر جاده های تنهایی ، مونسم ، یار و یاورم بدان که برای همیشه با توهستم و تا آخرین لحظه...
-
خیلی برام سخته ...
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 18:26
خیلی برام سخته که توی چشمات نگاه کنم و حرف دلم رو برات بگم ، اما دیدم که برای تو آسان بود تو چه ساده و صمیمی حرف دلت را گفتی ، از آغاز اری ، از اغاز عاشق شدنت ، از آغاز دوست داشتنت اما برای من خیلی سخته که توی چشمات نگاه کنم و بغضی را که مدت هاست راه نفسم را بشکنم و حرف دلمو برای تو بگم ، بگم که چقدر دوستت دارم و بدون...
-
می خواهی بروی تنهایم بگزاری..
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 18:21
ما همدیگر را در آن جاده سرسبز دیدیم و با یک نگاه عاشق و دل باخته هم شدیم و با هم سوگند یاد کردیم که برای همدیگر بمانیم و نگذاریم کسی ما را از هم جدا کند و با هم در آن جاده سرسبز قدم می زدیم و از آرزوهایمان برای یکدیگر می گفتیم مدتی گذشت و من آنقدر دوستت داشتم و عاشقت بودم که یک دفعه از این رو به آن رو شدی و کم کم...
-
رفتنت آغاز ویرانیست
چهارشنبه 27 شهریورماه سال 1387 18:16
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو چشمهایم بی تو بارانی ست حرفش را نزن آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو راهمان با اینکه طولانی ست حرفش را نزن دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی این شکستن...
-
مهم نیست ...
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1387 15:18
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه امروز دوستت دارم ... مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم .... مهم نیست تا ابد با هم نباشیم مهم اینه تا ابد دوستت دارم ... مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم... تقدیم به بهترینم s
-
یک پنجره ...
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1387 16:30
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک...
-
چند تا دوسم داری ؟
دوشنبه 25 شهریورماه سال 1387 16:27
چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر...
-
لحظه نبودن نیستن ها
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1387 16:48
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر کلام من ، با حترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی کردند. البته به روش خودشان که همان سکوت تکراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می...
-
تنهام نزار
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 22:57
خواستم فراموشت کنم اما باز هم هوا بارانیست شیشه ها باز هم میگریند وبه یاد شب بارانی ما اشکهای حسرت دوری تو میریزند . ولی اینبار روی شیشه جای انگشت تو هم خالی است .... باز هم هوا بارانی هست
-
بوته ای در دامنه
چهارشنبه 8 فروردینماه سال 1386 22:50
اگرنمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی بوته ای در دامنه ای باش ولی بهترین بوته ای باش که در کناره راه می روید اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش و چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر کن اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه همه ما را که...
-
happy noroz
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 16:58
نوروز باستانی و آیین زرتشتی با یاد اهورامزدا خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد در آستانه فرا رسیدن سال نو ، بی مناسبت نیست کمی بیشتر با آیین کهن این مزر و بوم آشنا شویم... نوروز _ زیبا ترین جشن در آیین زرتشت جشن نوروز بزرگترین ، برجسته ترین ، ویژه ترین و باشکوه ترین یادگار ایرانیان از روزگار باستان تا...
-
عید نوروز مبارک
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 16:32
نوروزتان پیروز
-
والنتاین
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 20:40
همه ساله مردم یک روز سال ( 26 بهمن یا 14 فوریه ) رو جشن میگیرند ، روزی که نام گذاریش از یک داستان نشأت گرفته : در قرن سوم ، کلودیوس دوم ، فرمانروای روم باستان ، ازدواج رو برای سربازانش قدغن کرده بود ! اما یک کشیش به نام والنتیوس (والنتاین) یواشکی سربازها رو به عقد دخترهای محبوبشون در می آره ، تا اینکه قضیه لو میره و...
-
تاریخچه ی والنتاین
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 12:35
تاریخچه ی والنتاین همگی روز والنتاین را به نام روز عشاق می شناسیم . بد نیست که تارخچه ی این مراسم را بدانیم . این مطلب را از وبلاگ یکی از دوستانم در 360 برداشتم . ضمنا مطلب دیگری هم در مورد والنتاین ایرانی هست که در پست بعدی قرار خواهم داد . خوندنش خالی از لطف نیست . این روز رو به تمام کسانی که طعم عشق را چشیده اند و...
-
عزیزترینم !
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:38
عزیزترینم ! نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نویسم ! شاید کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نمیشه وصف کرد ! باز هم برای تو می نویسم که امید دیدار نگاهت منو زنده نگه می داره ! تویی که شهد شیرین عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار دیگر زندگی رو از سر بگیرم ... ! مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو...
-
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:37
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن می تراود تا شراب بوسه از جام لبت از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مکن دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مکن چون صبا در جستجو خود به هر سویم مکش...
-
بوسه یعنی :
سهشنبه 12 دیماه سال 1385 15:23
بوسه یعنی : بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب , لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه سرفصل کتاب عاشقی بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه...