-
زندگی کوتاست ...
شنبه 20 مهرماه سال 1387 20:46
کـــــــاش !!............ کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ... خیلــــــــــــی کوتاه !.... کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم ٬ کاش قلبــی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم ... کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!.... کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان...
-
خسته...
شنبه 20 مهرماه سال 1387 15:33
خسته از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود از خود که بی شکیبم...
-
کوچه های کودکی ...
شنبه 20 مهرماه سال 1387 15:30
کاشکی در کوچه های کودکی گم می شدم هم صدای قاصدکهای تکلم می شدم می نشستم زیر آواز سپید چلچله بار دیگر خیس باران ترنم می شدم زندگی را می دویدم تا فراسوی امید تا که در چشم تماشا یک توهم می شدم آرزو می چیدم از رنگین کمان شاپرک ناگهان در جنگل پروانه ها گم می شدم می تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل مهربان هم بازی عشق و تبسم...
-
یاد قلبت باشد...
جمعه 19 مهرماه سال 1387 20:10
ღ یاد قلبت باشد یک نفر هست که این جا بین آدمهایی، ღ ღ که همه سرد و غریبند با تو ღ ღ تک و تنها به تو می اندیشد ღ ღ و زیاد...دلش، از دوری تو دلگیر است ღ ღ مهربانم ،ای خوب ღ ღ یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش ღ ღ به رهت دوخته بر در مانده، ღ ღ و شب روز دعایش این است، ღ ღ زیر این سقف بلند،هر کجا هستی، به سلامت باشی ღ ღ و...
-
دلتنگی هایم
جمعه 19 مهرماه سال 1387 20:04
آری همیشه قصه این چنین بوده است گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم تا این باد با دلتنگی هایم چه کند آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟ و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟ یا در شبی بارانی بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند یا شاید در شب مهتاب آن را به نگاه یک...
-
تموم خاطراتت...
جمعه 19 مهرماه سال 1387 11:47
تموم خاطراتت اشکای چشمای منه دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه اما بدون با عکس تو هی روزها رو سر میکنم خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هاتو میخورم بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد تو هم برو مثل همه تنهام بذار وبرنگرد اما هنوز من چشم به در نیستی بی تو من دربه در نیستی ببینی که...
-
دیگر نپرس !!!
پنجشنبه 18 مهرماه سال 1387 15:33
دیگر نپرس چطوری ، چه میکنی تو که میدانی پیشه همیشه دل منی و گوشه پنهان تنهاییام هر شب بر سینه تو به خواب آرزو میرود دیگر نپرس چرا صدایت گرفته است قناریهای قفسی در گریه حنجرههاشان همیشه خواب آواز میبینند دیگر نپرس، کجایی دختر گمشدهای انگار در هایهای دل بیقرار خویش میدانی که من مقیم همیشه حوالی کوچه بیپایان...
-
کلبه تنهایی
چهارشنبه 17 مهرماه سال 1387 16:05
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا...
-
تنهایی ...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1387 20:58
تنهایی دریست دریست به باغ خاطراتم خاطرات تلخ وشیرین خاطرات من و تو تنهایی دریست دریست به زندان غرور من غروری که فقط در تنهایی خویش با تو گشاده میشود تنهایی دریست دریست به دورسوی بیکران چشمهایت دورسویی سبز به موج گیسوانت و سبزی چشمانت تنهایی دریست دریست به تنهایی من و تو تنهایی که فقط تو و من در آن گنجانده شود *special...
-
کاش بودم ...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1387 20:40
کاش بودم لاله تاچویند درصحرا مرا کاش داغ دل هویدا بود ازسیما مرا کاش بودم چون کتاب افتاده درکنج خموش تانگردد روبرو جز مردم دانامرا کاش بودم همچوعنوانی نشان روزگار تانبیندچشم تنگ مردم دنیامرا کاش بودم همچو شمع تابهرنگاه دیگران درمیان جمع سوزانندسرتاپامرا کاش بودم همچوشبنم تامیان بوستان بودهرشب تاسحردردامن گل جامرا کاش...
-
عشق واقعی
سهشنبه 16 مهرماه سال 1387 15:46
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر زن جوان:...
-
ای کاش ...
دوشنبه 15 مهرماه سال 1387 22:00
ای کاش می توانستم نشان دهم، I wish l could make you. که تا کجا دوستت دارم. Understand how l love you همیشه در جستجو هستم، l am always seeking but اما نمیتوانم راهی بیابم... cannot find a way…. به آن آنی در تو عاشقم، l love in you a something که تنها خود کاشف آنم that only have descovered آنی فراتر از تویی که دنیا می...
-
عاشقانه مرا دوست داشته باش
دوشنبه 15 مهرماه سال 1387 16:04
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی...
-
عاشق و عاشق تر
دوشنبه 15 مهرماه سال 1387 15:53
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی...
-
عشق
شنبه 13 مهرماه سال 1387 20:03
عشق طرح ساده لبخند ماست معنی لبخند ما پیوند ماست عشق را با دست های مهربان هر که قسمت می کند مانند ماست عشق یعنی اینکه ما باور کنیم یک دل دیگر ارادتمندماست دوستی همسایه ی نزدیک ما مهربانی نیز خویشاوند ماست شرح مبسوط زیان و سود عشق چشم غمگین و دل خرسند ماست گرچه ما خود را نصیحت می کنیم عشق اما بی خیال پند ماست دست خوبت...
-
فردا مرا از یاد خواهی برد..
جمعه 12 مهرماه سال 1387 11:11
حالا هزاران سال بعد از تو یاد سکوت خویش می افتم شب نیست از اندوه چشمانت،پلکی به روی پلک بگذارم ترسم فراموشت کنم ناگه، تا از خیالت چشم بردارم من بودم وماه وشب وشعرم؛ ـ شعری که سهم چشمهایت شد! حرفِ دلت با ماه می گفتی؛ ـ ماهی که هر شب داده آزارم ـ اینگونه با من دشمنی تا کی؛ ـ دیگر به خواب من نمی ایی ـ در کوچه باغ خواب...
-
خدا حافظ
پنجشنبه 11 مهرماه سال 1387 17:26
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این...
-
جدایی ...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1387 18:32
به لب های تو می سازم کلامی سرود آشنایی یا سلامی ندارم جز غم عشق تو در سر ولی افسوس که از من جدایی * نمی دانی چه شوری در سرم بود نمی دانی چه شوقی در پرم بود نمی دانی چه بودم آن زمان ها کجا روز جدایی باورم بود * جدا گشتیم ولی در ریشه با هم جدا گشتیم ولی همیشه با هم اگر چه روی هم را ما ندیدیم ولی در انتظارو حسرت و غم *...
-
من میدانم...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1387 18:24
می دانم روزی هق هق گر یه ها فقط برای ندیدن خواهد بود می دانم روزی سفر به مقصد خورشید می رسد می دانم نبودن من دیگر برای تو یک کابوس نخواهد بود می دانم رفتن من برای تو مثل مرگ نخواهد بود می دانم حرفهایم مثل همیشه برایت شنید نی خواهد بود من می دانم روزی بی هراس از هرچه دیوار وسکوت باصدای بلندعاشقانه هامان را خواهیم گفت...
-
فاصله ها
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1387 18:15
من از این فاصله ی فاصله ها دلگیرم بی تو اینجا چه غریبانه شبی می میرم دل من با همه ی آدمکانی که به دنبال تو اند قهر می گردد و من با خود خود زنجیرم دیر سالیست که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین درگیرم مثل این است که من با همه ی هق هق خود روی سجاده ی احساس تو جان می گیرم ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من...
-
سکوت عشق...
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1387 18:04
چقدر سخته برای کسی اشک ریختن که بی تو میخندد. چه دردیست در اندیشه حضور کسی بودن که زندگی را بی تو باور کرده. چه سخت است باور نا مردمی ها... این چه بغضی است که شکستنش تولد بغضی دیگر است چه بی درمان دردیست درد تنهایی ما. چه شیرین است تنها خدا را داشتن و چه تلخ است خاطرات روزهای بی خدا بودن. کاش کسی که مرا از یاد برد...
-
عشق جنون مدارا
سهشنبه 9 مهرماه سال 1387 16:53
عشق جنون مدارا گر چه از فاصله ماه به من دور تری ولی انگار همین جا و همین دور و بری ماه می تابد و انگار تویی می خندی باد می آید و انگار تویی می گذری شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد می شود روز و شب اینجا که به کندی سپری * گر چه آنجا کمی از فصل زمستان باقی ست و هنوز از یخ و برفاب ولنجک اثری باز بگذار در و پنجره...
-
بیا به هم نگاه کنیم
سهشنبه 9 مهرماه سال 1387 15:53
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم و خنده، ...به فرهنگ مرده...
-
ماندگار
سهشنبه 9 مهرماه سال 1387 15:34
سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در...
-
تو را هدیه می دهم ...
جمعه 5 مهرماه سال 1387 20:21
من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به کسی هدیه می دهم که صدای تو را از دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در خستگی، در هزار همهمه ی دنیا، یکه و تنها بشناسد. من تو را به کسی هدیه می دهم که راز معصومیت گل مریم و تمام سخاوت های عاشقانه این دل معصوم دریایی را بداند؛ و...
-
کلبه تنهایی
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1387 17:51
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا...
-
اس ام اس های تبریک تولد
چهارشنبه 3 مهرماه سال 1387 17:45
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! تولد مبارک ****************************** بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک...
-
داری کجا میری؟
سهشنبه 2 مهرماه سال 1387 16:25
تاکسی ما داشت توی خیابان می رفت که یکدفعه مردی که بغلم نشسته بود، سرش را گذاشت روی شانه من. بقیه داستان در ادامه مطلب اینقدر کارش ناگهانی بود که ترسیدم، ولی بلافاصله بر اوضاع مسلط شدم و به مرد گفتم؛ «چرا سرتون رو گذاشتید رو شانه من؟» مرد جوابی نداد از سنگینی سر مرد فهمیدم که مرد مرده است. از اینکه سر یک مرده روی شانه...
-
پادشاه فصل ها ::.پاییز.::
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 18:30
پاییز اومد با تمام رنگهاش با تمام زیباییهاش . خیلی آروم تو شهر قدم گذاشت. پاییز اومد، پاییزی که دوست داشتنی بود. پاییزی که تموم رنگهاش خاطره بود ، اما اینبار تنها اومد، تنهای تنها ، انگار میدونست نمیتونم صدای قدمهاش رو تو کوچه پس کوچه های دلم تحمل کنم، میدونست نمی تونم صدای خش خش برگهای زرد و بی گناه آرزوهام رو زیر...
-
رها کرد و رفت ...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1387 18:08
شبی غمگین شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیا صدا کرد