-
ایستگاه خوشبختی
جمعه 3 آبانماه سال 1387 12:39
در ایستگاه قطار به انتظار نشسته ام. می گویند قرار است قطار خوشبختی بیاید. سالهاست که در این ایستگاه به ریل های زندگی چشم دوخته ام تا ببینم چه موقع چرخ های قطار خوشبختی بر روی این ریل ها خواهد لغزید. صدای سوت قطار می آید و کم کم قطار را می بینم، می گویند قطار زندگی است، سفید، سفید، سفید. صدای گریه نوزادی با صدای سوت...
-
اینبار تو باش ...
جمعه 3 آبانماه سال 1387 12:26
امشب دلم میخواهد به کسی بگویم'' دوستت دارم.''تو نهراس و آنکس باش.بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم.بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم.بگذار همین امشب پیش پایت زانو...
-
گناه من
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1387 21:34
گناه من شاید این بود که تمام رؤیاهایم را از کوچههای زندگی گرفتم و به آغوش کسی سپردم که ماندنی نبود هر چند آغاز راه را دشوار دیدم اما دل سپردم و رها شدم در قلبی که تنها زمزمهاش نتوانستن بود دلم به حال دلتنگیهایم می سوزد شکستههای دلم را نمیتوانم بند بزنم و نگاهش کردم آری گناه من شاید دل باختن به آن نگاه بود و قدم زدن...
-
رنجیده ام
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 21:09
من از نیش زبان گاه و بی گاهت، کمی رنجیده ام ازنمک پاشیدنت بر زخم هایم هم، کمی رنجیده ام گرچه این بی مهریت از روی اجبارست ، لیک باز از سردی گفتارت، ولی رنجیده ام قصه های دل سپردن را تو می دانی عزیز چون تو بیگانه شدی با غصه ها ، رنجیده ام گرچه ما جرمی نکردیم وجدایی سهم ماست فاصله عادت شدت، از این یکی ، رنجیده ام گرچه...
-
مرگ من روزی فرا خواهد
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 20:52
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور با خزانی خالی از فریاد و شور دیدگانم همچو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می خزند آرام روی دفترم دست هایم فارغ از افسون شعر یاد می آرم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون...
-
حالا که رفتی ...
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 11:38
حالا که رفته ای هیچ راهی مرا به جایی نمی برد در حافظه ام می چرخم همه کلید ها را گم کرده ام حالا که رفته ای شعری می نویسم برای گل های مریم شعری می نویسم برای مرگ شعری می نویسم برای دیداری که اتفاق نمی افتد...
-
در آغوش تنهایی ...
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 11:22
تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ... در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ... میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ... میدانم که کسی صدای مرا نمیشنود ، اما چاره نیست باید سکوت این لحظه ها را با فریادی بی صدا شکست ! همدلی نیست اینجا که با دل همنشین شود ، همدردی نیست که با قلبم همدرد شود ، همنفسی نیست که...
-
سیب ...
سهشنبه 30 مهرماه سال 1387 11:08
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب...
-
قصــــه ی نبودن تـــو
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 22:00
توی قلبــــــم غیر عشقت هر چی عشقه دیگه مرده دست بی رحم زمونه نفســـه عشقــو شمرده منو از تـــو، تـــو رو از من به چه آسونــــی جـــدا کرد دست سردش دست ما رو تــــوی کوچه ها رهـــا کرد تــــوی کوچه مثل بارون سر رو شیشــه ها می زارم چاره ای به جز تحمل غیر دلتنگــــی ندارم دیدن تو مثل رویـــا رفتنت مثل یه کابــــوس کاش...
-
ترس ...
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 21:53
وقتی برای بار اول دیدمت از حرف زدن با تو میترسیدم و قتی برای اولین بار با تو حرف زدم از اینکه دوست داشته باشم میترسیدم وقتی برای اولین بار احساس دوست داشتن تورو تجربه کردم از اینکه عاشقت بشم میترسیدم و حالا که دوست دارم میترسم که از دستت بدم.
-
از تو می نویسم
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 16:51
ثانیه شمار میچرخد چون عاشقی مست, دیوانه وار, پر شور شمع می سوزد آرام جان می دهد, بیقرار, پر نور آخر من اینجا, پشت این پنجره ی بارانی, عاشقانه از تو می نویسم یاد لطیفت چون بادی خنک و وحشی وزید... - ساعت افتاد قلم قِل خورد شمع خاموش شد - گیسوانم را آشفت و در آغوش, گرم فشردم
-
کاش پرنده بدی
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 16:00
کاش میشد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پَرامون آشیون من برای تو میساختم سقفی از بال و پرم تو میزاشتی عاشقونه پرت رو زیر سرم وای اگه پرنده بودیم تو رو با خودم می بردم وقتی با تو می پریدم آسمون کم میاوردم نمیذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از یاد تو رو با خودم میبردم جایی که نباشه صیّاد تو فقط باید...
-
در آغوشم بگیر
دوشنبه 29 مهرماه سال 1387 15:52
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم
-
در پی چه می گردی....
یکشنبه 28 مهرماه سال 1387 21:02
در پی چه می گردی.... در پی عشق .... یا دروغ گفتن ادم های دور ور خودت..... یا نامردی ادم که پشت سرت حرف در میا رند... اینجا دل خوبی نیست.... اینجاهمه غریبن.... اینجا زندگی نیست... اینجا یک کشور غریب ... هر ادمی به فکر خودش... اینجا ادمی برایه زندگی نیست اینجا ادمی به فکره زندگی نیست. اینجا جهنمه نیا برگرد.... پشیمون می...
-
اوج پرواز
یکشنبه 28 مهرماه سال 1387 15:23
بگذار تا که در چشمهای تو به آخرین اوج پروازم به آخرین نفسهایم . . . برسم یک قدم به سقوطم مانده خسته ام و گویی که دیگر هیچ امیدی نیست هیچ چیز . . غربت و تنهاییم را پر نمی کند . . . تنها ایستاده ام و امروز هم . . . مثل همیشه تو در تاری ی افق دیدگانم . . با تبسمی بسویم می دوی . . اما انگار هیچوقت به من نمی رسی . . و غربت...
-
غریت
یکشنبه 28 مهرماه سال 1387 15:15
مینویسم بر روی ورقی خیالی میفرستم بر روی دریایی طوفانی برای آنکه هست و نیست برای آنکه میاد و می رود..بی آنکه بدانم میگویم برای انسانی محصور دیوار تن برای خویش اینگونه است رسم غربت در دنیایی که درخت را به امید تبر پرورش میدهن
-
تنهایم نزار ...
شنبه 27 مهرماه سال 1387 16:31
ببین که چگونه لبهای ساکتم در شهوت بوسیدن لبهای معصوم تو سکوت کرده اند ، شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم و با چشمانی بسته برای اولین بار تو را میبوسم ، آن هنگام که هر دو در شهوت تن غرق بودیم دیدی که خداوند میخندید ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم تا...
-
چقدر تکراریست...
شنبه 27 مهرماه سال 1387 16:16
چقدر تکراریست کلامی که پر از تکرار است . اما چه تکراری زیباتر از آن میتواند اینگونه فکر را در غل و زنجیر بکشد .تو را می گویم که تکرار نام تو ، زندگی ام را می سازد که سراسر تکرار توست . چه زیبا تکرار می شود نام شیرینت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم کاش میشد بر تارک هستی ، بر صورت خورشید بر چهره ماه و برزمزمه باد...
-
شعری برای تو ...
شنبه 27 مهرماه سال 1387 16:08
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم این شعر تا ابد با تو خواهد زیست حتی وقتی که من دیگر نباشم یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند عاشقانت تو را ترک می کنند اما شعر عاشقانه همیشه با تو خواهد بود پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم! شعری از اعماق جان٫ که مرا به یاد تو آورد...... شعری که...
-
دوست داشتن زیباست ...
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1387 21:23
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه میکارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتشها آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس است...
-
آخر راه ...
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1387 15:15
غم دنیا روی دوش ام بود به ابروم خم نیومد گذشت من یک دریا بود بخشش کم نیومد تحمل که مرامم شد. گرفتاری به نامم شد توی این دنیای آشفته خدا شکرت کلامم شد صبور بودم یک کوه پر غرور بودم توی تاریکی و ظلمت یک روزنه پر از نور بودم اگر دل را به کسی بستم دلم را هدیه کردم بدی دیدم بخشیدم به بدبینی نه پیوستم من از دنیا نترسیدم به...
-
فکرشوکن...
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1387 16:04
فکرشوکن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم با چارتا دیوار و یه سقف جدا ازاین دنیا باشیم من باشم وتوباشی و یه جفت دلهای بی قرار فرصت خوب انتقام ازلحظه های انتظار فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتوروی هم بذار امشب به یاد من بخواب فکرشوکن دستای من روقلب توجون بگیره دل,دل بی قرارتو توسینه آروم بگیره نه ساعتی باشه که...
-
برای تو می نویسم ..
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1387 15:19
برای تو می نویسم برای تو که نیستی حتی در لحظه هایم حضور نداری فقط همیشه در ذهنم آرام آرام پرسه می زنی هنوز از یاد نبرده ام که ساعتها با هم به تماشای اشکهای مرغ عشق تنها می نشستیم همیشه می ترسیدم تنها شوم مثل همان مرغ عشق تنها و تو رفتی و من تنها شدم و حالا کسی حتی اشکهای مرا به تماشا نمی نشیند تو نگاهت را از من دریغ...
-
مرا با خود ببر ...
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1387 12:01
-
تن می دهیم به فاصله ها ..
سهشنبه 23 مهرماه سال 1387 16:37
هراسی نیست از این امید که ارزش صبوری ندارد و دل بستنی که از دل این همه سکوت بر می خیزد رفتنی ست وقصه ها پر می شود از غصه ها و گلایه ها. عادت می کنیم به مرگی که در چشمان خواب آلوده مان می خندد وپریشانی را به بازی می گیرد. سایه ها رهایمان نمی کنند. غریبه می شوند دست هایی که گله از دلسوزی می کردند و من و تو خسته می شویم...
-
چگونه فراموشت کنم؟؟
دوشنبه 22 مهرماه سال 1387 21:11
چگونه فراموشت کنم تو را که سالها خیالم را در سایه ات می دیدم وطپش قلبت را حس می کردم وبه جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟ چگونه فراموشت کنم تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم برایم همه عشقها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند؟ دستم را به تو می دهم. قلبم...
-
بگذار ...
دوشنبه 22 مهرماه سال 1387 13:15
بگذار زیبایی برای تو باشد نه برای نگاه تو بگذار فرشته ی عشق در انتظار تو باشد نه در هجر تو اگر رسم اینست که بسوزم باید پروانه بودن را تجربه کرد اگر می دانی در آسمان زیبای عشق ، پرندۀ کوچکی هستم آسمان خود را کوچک کن تا ، برای تو بزرگترین باشم بگذار من باشم و تو بگذار کسی دیگر پرواز را با تو نداند بگذار من باشم و تو...
-
گریه کن
یکشنبه 21 مهرماه سال 1387 21:32
گریه کن جدایی ها مارو رها نمی کنن آدما انگار برای ما دعا نمی کنن گریه کن حا لا حالا از هم باید جدا باشیم بشینیم منتظر معجزه خدا باشیم گریه کن منم دارم مثل تو گریه میکنم به خدای آسمونامون دارم گلایه میکنم گریه کن واسه شبهایی که باهم بودیم تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم
-
چشم بسته
یکشنبه 21 مهرماه سال 1387 15:14
چشمهایم را می بندم و زیر لب آرام آرام زمزمه می کنم : گل من ! زندگی ،بدون روزهای بد نمی شود؛ بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم . اما ،روزهای بد ، همچون برگهای پاییزی ، شتابان فرو می ریزند ، و در زیر پاهای تو، اگر بخواهی ، استخوان می شکنند ،و درختْ استوار و مقاوم بر جای می ماند. گل قشنگ من ! برگهای پاییزی ، بی شک ، در...
-
باور ...
یکشنبه 21 مهرماه سال 1387 15:06
باورم نمی شه دستات توی دستام نباشه باورم نمی شه چشمات منو تنها گذاشته باشه باورت نمیشه غم و غصه توی دلم نشسته باورت نمیشه اشک روی گونه هام نشسته باورم نمی شه خورشید بارشو بسته باورم نمی شه دلم به خزون رفتنش نشسته تو که باورت نمی شه بغض گلومو بسته تو که باورت نمیشه رفتنت مثل شمشیر سینمو شکافته چرا سهم من از عاشقی باید...