و عشق صدای پای فاصله هاست ...
و عشق صدای پای فاصله هاست ...
شب و یک جاده تاریک چراغت نور مهتاب است
و من در بدرقه با تو به دستم کاسه آب است
بدون اختیار اشکم به روی گونه می ریزد
شبیه ماهی تشنه دلم در سینه بی تاب است
تمام با تو بودن ها فقط یک لحظه بود انگار
نصیب من از این دنیا همین یک لحظه ناب است
نگاه من به پای تو نگاه تو به دست من
سکوتم با تو می گوید " نرو! مثل تو کمیاب است"
ولی دست تو و من نیست تو محکوم سفر هستی
بهزاد
یکشنبه 19 آبانماه سال 1387 ساعت 04:58 ب.ظ
Git na olur... Nasil olsa unuturum
Kadarlar benim olsun... Dunya senin olsun