میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد برای دلی که هیچ ظلمی نکردو هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد برای دلی که می دانست نباید دل ببندد...اما بست،اخه چرااااااا...؟؟؟؟ تازه جرأت گفتنشم روهم نداشت "دل:اگه بهش بگم دوست دارم و اون توجهی بهم نکنه چی" واقعاً میمردم،وای از دسته این غرور لعنتی که هرچی میکشم از اونه بارها سعی کردم بگم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر ان خورد دلی که تو معشوقش بودی.... اما گناه او چیست ؟؟؟؟ دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید و حالا دیر زمانی است که تنهاست...رفتی ..خدایم پشت و پناهت فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی شکستی خدا کند نشکنی تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی عاشقم کردی کاش خدا میخواست و عاشقم میشدی
یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش می شوم ابلیس . آنوقت تو هم به خاطر اینکه یک ابلیس تورا بوسیده جهنمی می شوی . جهنم که آمدی من آنجا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا چه صفایی پیدا می کند جهنم .....
یک روز می بوسمت ! پنهان کردن هم ندارد . مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود ، مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند . عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود .....
یک روز می بوسمت ! یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم : می بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ می شوی و من هم که همیشه پیش تو سرخم
یک روز می بوسمت ! یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است ، یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را بکنی آهسته می بوسمت ....
یک روز می بوسمت ! هر چه پیش آید خوش آید ! حوصله ای حساب و کتاب کردن هم ندارم . دلم ترسیده که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی . آخر عشق چهار حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها چهار حرف که سهل است هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها چهار حرف است اما کلاس آخر عشق هزار حرف است ...
یک روز می بوسمت ! می خندم و می بوسمت ، گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت و بعد هرچه بادا باد : می بوسمت و بعد تو احتمالا سرخ می شوی و من هم که همیشه پیش تو سرخم.
(فقط برای آنان که می فهمند!!!)
یادم می آید در آن شب طوفانی ......
در آن شب که باد بیداد می کرد و ظلمها می نمود با هم آشنا شدیم
خیلی ساده اسم هم را پرسیدیم و شدیم " دوست "
بعد ها که همدیگر را بیشتر می دیدیم
من احساس می کردم که فزون از حد دوستت دارم
" پاکیت " خلوست " سادگیت " ................
سلام
اوینار به روز است
منتظر حضور بهاری و نظرات سازنده شما هستم