کاش میشد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پَرامون آشیون من برای تو میساختم سقفی از بال و پرم تو میزاشتی عاشقونه پرت رو زیر سرم وای اگه پرنده بودیم تو رو با خودم می بردم وقتی با تو می پریدم آسمون کم میاوردم نمیذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از یاد تو رو با خودم میبردم جایی که نباشه صیّاد تو فقط باید بمونی ای پناهِ آخر من تا که پرپر نشه بی تو همه ی بال و پر من کاش میشد پرنده بودیم توی دست آسمون تا برای هم می ساختیم از پَرامون آشیون من برای تو میساختم سقفی از بال و پرم تو میزاشتی عاشقونه پرت رو زیر سرم وای نگو این فقط یه خوابه ، من و تو پرنده نیستیم وقتی همدیگرو داریم نگو ما برنده نیستیم ما میتونیم از محبّت با هم آسمون بسازیم حتی با دستای خالی با هم آشیون بسازیم
تنها ، بی همزبان ، خسته و یک سکوت بی پایان ...
در آغوش تنهایی ، آرام اما از درون نا آرام ...
میخوانم همراه با سکوت ترانه دلتنگی را ...
میدانم که کسی صدای مرا نمیشنود ، اما چاره نیست باید سکوت این لحظه ها را با فریادی بی صدا شکست !
همدلی نیست اینجا که با دل همنشین شود ، همدردی نیست که با قلبم همدرد شود ، همنفسی نیست که به عشقش نفس بکشم !
سکوت ، سکوتی در اعماق یک قلب بی طاقت ، مثل این دلشکسته که به امید طلوعی دوباره ، امشب را تا سحر بیدار نشسته !
دیگر صدای تیک تیک ساعت نیز بیصداست ، زمان همچنان میگذرد اما خیلی کند!
انگار عاشق این لحظه هاست ، با ما نامهربان است ، دوست دارد لحظه های تنهایی را !
خواستم همزبانم دل تنهایم باشد ، انگار که این دل نیز در حسرت روزهای عاشقیست!
و تنها سکوت در فضای دلگیر خانه ، حس میکنم بیشتر از هر زمان بی کسی را !
قطره ای اشک در چشمانم حلقه زد ، بغض گلویم شکست ، و اینبار چند لحظه ای سکوت با صدای گریه هایم شکست .....
اشکهایم تمام شد ، دوباره آرام شدم ، سکوت آمد و دوباره آن لحظه ی تلخ تکرار شد!
we will be birds if you treat me kindly my dearest!
L O V E Y O U