کلبه تنهایی

در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست . دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب

نمی فهمند . پنجره کلبه ام به روح پاییزی عادت کرده است و می داند ، از اشکهایم می فهمد که

انتظارم برای کیست . نیلوفر های کنار پنجره ام برای آمدنت دست دعا بلند کرده اند . کبوتر سفید

بام کلبه ام می داند انتظار تو را می کشم . می رود تا شاید خبری را برایم بیاورد ولی هرگاه باز

می گردد در چشمانش سنگینی غمی را حس می کنم ، چیزی نمی گوید و پر می کشد . می داند

اگر بگوید خبری از مسافر تو نبود اشک هایم سرازیر می شوند . من به شقایق هایم آب نمی دهم

آنها با اشکهایم پرورش یافتند .

آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو ها 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
DELAK چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 04:23 ب.ظ http://DELAK.BLOGSKY.COM

سلام دوست عزیز
امیدوارم حالتان خوب باشد
وبلاگ خوب و جالبی دارین
آپتونم قشنگ بود
اوینار به روز شد .-.-.-. منتظر حضور سبز و نظرات سازنده و دلگرم کننده شما هستم
راستی دیر آپ کردنم رو با دو آپ همزمان جبران کردم
1) قدر شادیهایت را بدان
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است ........................

2) وقتی بزرگ می شوی
وقتی بزرگ میشوی ، دیگر خجالت میکشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای میخوانند ....................

S چهارشنبه 17 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 11:25 ب.ظ http://www.7shahre-eshg.blogfa.com

سلام بر سلطان عشق...

دلم برات تنگ شده...

میدونی یعنی چی؟





می‌خواستم به تو بگویم
روز اول فکر نمی‌کردی اینطور شود

می‌خواستم بگویم
رفتارت مثل آدمهای بی‌خیال است
مثل آدمهائی که هیچ چیز برایشان مهم نیست
و نیز می‌خواستم بگویم
وقتی به چشمهایت فکر می‌کنم
دیگر یادم نمی‌ماند که می‌خواستم چه بگویم...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد