بازم برگشتم ولی هنوز بدجوری دلم گرفته
می خوام برات بگم که:
از بارش مداوم باران دلم گرفت
از حال و روز فصل زمستان دلم گرفت
از خش خش عبور در این فصل بی کسی
وقتی شکست برگ درختان دلم گرفت
بغضی غریب در دل من ریشه کرد و بعد
از قار قار شوم کلاغان دلم گرفت
آدم بهشت را به بهای کمی فروخت
از این هبوط ساده انسان دلم گرفت
فهمیده اند رشته عمرم به دست توست
وقتی که در نبودنت اینسان دلم گرفت
بر برگ برگ دفتر شعرم به ناگهان
دستی نوشت واژه پایان دلم گرفت
نوشت واژه پایان دلم گرف